تبليغاتX
Apple Girls

Apple Girls

پت و مت...:D:-P :-J


   من اینقد این دو تا رو دوست دارم



http://www.televize.cz/images/fotografie/Televize/2007/04/18/19-1.jpg


+ نوشته شده در  یکشنبه 1 دی1387ساعت 13:13  توسط ملی  | 

?the end

من که پایه ام در اینجا رو ببندیم ، شما چطور؟!؟!

(من وبلاگ خودمم بستم ، 360 ام رو هم سیاه کردم ، قاطی کردم کلا"!)

+ نوشته شده در  شنبه 25 آبان1387ساعت 18:43  توسط ستاره  | 

دیریریرین ملی عصبانی وارد میشووووود!!!!

سلام سلام اینجا چه وضعیه ؟؟؟ چرا هر کی رفته

پی زندگی خودش باو بیاین آپ کنین این وبلاگ بدبخت و

اینجا رو زحمت کشیدن خیلیا ساختن خیلیا نویسنده شدن

زشته آبرویه هر چی نوسنده بودو وبلاگ گروهی بودو دخترای سیبی

هماهنگ بودو از بین بردین !!!! مردم گوش میکنید؟؟؟!!!

ستاره، ملیکا که الکی اسمتو برداشتی حذف کردی ، مظهر گلی ،

سمان ، یکتا با شما ها هستم اوهههههههههی!!!

این مهتاب عزیز هم که به جمعمون اضافه شد

اگه واقعا دیگه تمایل به ادامه ی نوشتن در این وبلاگ رو ندارین

خب بگین درشو تخته کنیم بریم پی کارمون دیگه

حالا خود دانید . و در ضمن خوش آمد گویی میگویم به مهتاب جان

بعد هیچی دیگه برین به کارتون برسید

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 مهر1387ساعت 15:34  توسط ملی  | 

یک سیب دیگه تو ظرف میوه .

 

یک سیب دیگه به این ظرف میوه اضافه شد! هنوز روزای اوله .این سیب تازه هنوز خیلی خیلی کاله .چند روزی طول می کشه تا مث بقیه سیبا قرمز بشه! ولی مطمئنه که یک روزی بلاخره می رسه و بی صبرانه منتظر اون روزه!

 

یکی اضافه شد! یک سیبه دیگه.ظرف میوه مث همیشه اماده ی نگهداری از یه سیب دیگس و اون سیب اگرچه هنوز سبزه ولی خوشحاله که بین سیبای سرخ دیگه نشسته و عطرشون رو به مشام می کشه!

 

خب یک معرفی می دم :

مهتابم یک دختر دبیرستانی (چندش بماند ! )عاشق رنگ خز آبی .

 

خیلی وقته وبلاگ نویسی می کنم شاید از سال ۸۰ اکثرا هم وبلاگ گروهی ولی خب چن تایی هم تکی بوده!

 

و در آخــر :

 

مرسی که منو توی سبد میوتون جا دادید!

 

+ نوشته شده در  شنبه 13 مهر1387ساعت 16:25  توسط مهتاب  | 

ملیکا !؟

شب بود که یهو به سرش زد . خسته بود . خیلی ... دوست داشت تنها باشه .

پس یه کاغذ در آورد و توش نوشت :

سیب دخترای خوب ! خیلی دوستون دارم ! میدونم شما هم منو خیلی دوست دارید ! خیلی باهاتون خوش گذشت بهم ...ولی دیگه این آخرشه ! من میخوام برم . یه یادگاری واستون میذارم تو پاکت کنار نامه .                                               خداحافظ !

 

صبح روز بعد ...

ستی: کجا رفت !؟

یکی : چرا !؟

ملی : گفت خسته ام ... !

گلی : گفت میخواد تنها باشه !

سمان : یادگاریشو ! عکس گوجه فرنگی گذاشته !

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 شهریور1387ساعت 3:17  توسط ستاره  | 

یه نون خور!نه سیب خورجدید!

سلام خوبين؟

چیه؟چرا این جوری نگام می کنین؟

آدم ندیدین؟

دهههه!سیبتونو بخورین!چه کاربه کاره من دارین؟

اهههه!اصلاًبه شماچه من کیم؟

برفرض که منم یه شریک سیبیم!

حالا یه گازاز سیبتون به منم می دین؟؟

نمی دیدین؟

چی؟

هرگونه اجنبی اجازه نداره سیب شمارو گاز بزنه؟

یعنی چی آقااااا!یعنی همون خانوم ها!

دهه!

اصلاً ندیننننننن.

خسیسای کنس!!!

تازشم تازشم سوس سووووو!!!!!

من خودم سیب دارم!بله !

اینم عکسش !

 

 

تازه شاخم داره!!!!!

 

دوباره سلام !

یه سلام به همه ی شمادخترای خوشگل.(البته من که ندیدمتون!)

شماسیب خورای حرفه ای!

اصلاًبذاریدببینم شما(که ازامروز شدیم ما)خودتون سیبین اونم ازنوع گلاب بعد سیبم می خورین!

میگن آدمیزاد پیچیدس واسه همینه !!

خب خارج ازشوخی:

بذارید خودمو بمعرفم!!

من مظهرم .دوم دبیرستان ...

ازسال84شروع کردم به وبلاگ نویسی توبلاگفا.قبلشم توپرشین لاگ به صورت افتخاری تویه یه وبلاگ گروهی باخواهرم ودوستاش همکاری می کردم خیلی کم البته...

(اینو گفتم که بگم سابقه نوشتن تووبلاگ گروهی روهم دارم!!!)

 

دوست داشتم خیلی بیشتربنویسم  ،امابه خودم قول دادم که کم بنویسم امروز!والله ملیکا(ملی)که منومی شناسه .شماهم اگه به روزهای مدرسه اومده باشید حتماً دیدید...!!(زیادی حرف می زنم!)

به امیده خدا قصد دارم تواین وبلاگ راجع همه ی دخترایی که توهرجای ایران ویاخارج ازایران زندگی می کنن بنویسم ...

 kherrrrrrchhhh

 

من رفتم .ممنون که گذاشتید ازسیبتون بگازم!!

 

+ نوشته شده در  شنبه 23 شهریور1387ساعت 3:52  توسط مظهر گلی  | 

بازم من و عکس و آهنگ...;))

 سلام مثل اینکه اینجا کسی قصد آپ کردن نداره :-j;))

اینجا من در حال خاضر فعال تر هستم.

میگم اومدم اول دو تا عکس خوشمل بذارم ایناها:


http://melika71.persiangig.ir/other/persiangraphic_2007love013.jpg
 این یکی عکسم ببین:

http://melika71.persiangig.ir/other/persiangraphic_Wallpaper_valentine_by_hoschie.jpg

 خب این عکسا رو این ستاره بهم یه روز داد همین چند روز پیش

میبینین من چه بچه ی ساده و خوبی هستم حقیقتم میگم

بهتون .




خب از عکس بگذریم میرسیم به این آهنگ میدونین کدوم آهنگ

همون آهنگی که توی آپ قبلم نوشتمش با معنیش


گفتم شاید یعضی ها گوش نداده باشنش بذارم تا هر کی دوست داره

گوش بده بهش
میگم روش کلیک کنین گوشش بدین:

دانلود کنین!

 لینک گذاشتم روش کلیک کنید بعد بگوشیدش

امیدوارم خوشتون بیاد . منتظر نظرتون هستم .

بعد مرسی از ستاره چرا؟؟؟ چون داشتم در به در دنبال یه سایت

میگشتم که این آهنگو بتونم آپلود کنم که بهم گفت و اینا .


ممنونم ستاره .
خب ما بریم فعلا خداحافظتون







+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 شهریور1387ساعت 16:11  توسط ملی  | 

Goodbye My Lover.......


Did I disappoint you or let you down
آیا تا به حال ناامیدت کردم یا زیر قولم زدم؟
Should I be feeling guilty or let the judges frown
آیا باید احساس گناه کنم یا اینکه بذارم قاضی ها اخم هاشون رو توی هم کنن؟
Cause I saw the end before we'd begun
چون من قبل از اینکه شروع کنیم پایان رو دیدم
Yes I saw you were blinded and I knew I had won.
بله من دیدم که تو شیفته شده بودی و می دونستم که برنده شدم
So I took what's mine by eternal right.
پس من چیزی رو که حق طبیعی ایم بود رو گرفتم
Took your soul out into the night.
روحت رو درون شب به دست آوردم
It may be over but it won't stop there,
شاید همه چیز تموم شده باشه ولی هیچوقت متوقف نمیشه
I am here for you if you'd only care.
من برای تو اینجا هستم ، اگر تو فقط توجه کنی.
You touched my heart you touched my soul.
تو قلب و روحم رو لمس کردی
You changed my life and all my goals.
تو زندگی من و تمام هدف هام رو تغییر دادی
And love is blind and that I knew when,
My heart was blinded by you.
و عشق دیوانه میکنه و من وقتی این رو فهمیدم
که قلبم با تو دیوانه شده بود.
I've kissed your lips and held your head.
من لب هات رو بوسیدم و سرت رو در آغوش گرفتم
Shared your dreams and shared your bed.
روباهات و بسترت رو شریک شدم
I know you well, I know your smell.
I've been addicted to you.
من به خوبی می شناسمت، من عطر تو رو می شناسم
من به تو اعتیاد داشتم...

Goodbye my lover.
Goodbye my friend.
خدانگهدار عشق من ، خداحافظ دوست من
You have been the one.
تو تنها نفر بودی
You have been the one for me.
تو تنها نفر برای من بودی.


I am a dreamer but when I wake,
من یک خیالپردازم ولی وقتی که بیدار میشم
You can't break my spirit - it's my dreams you take.
تو نمی تونی روح من رو بشکنی - این رویاهای من هستن که داری میگیریشون
And as you move on, remember me,
و همونطور که حرکت میکنی ، من رو به یاد داشته باش
Remember us and all we used to be
ما و تمام چیزی که بودیم رو به خاطر بسپار
I've seen you cry, I've seen you smile.
من گریه تو رو دیدم ، من لبخند تو رو دیدم
I've watched you sleeping for a while.
مدتی وقتی خواب بودی تماشایت کردم
I'd be the father of your child.
من می تونستم پدر فرزندت باشم
I'd spend a lifetime with you.
و یک عمر باهات زندگی کنم
I know your fears and you know mine.
من از ترس های تو خبر دارم و تو هم ترس های منو میدونی
We've had our doubts but now we're fine,
ما شک هایی داشتیم ولی الان خوبیم،
And I love you, I swear that's true.
و من دوستت دارم ، قسم می خورم که این حقیقته
I cannot live without you.
من نمی تونم بدون تو زندگی کنم.

Goodbye my lover.
Goodbye my friend.
You have been the one.
You have been the one for me.

And I still hold your hand in mine.
و من هنوز دستت رو در دست خودم می ذارم
In mine when I'm asleep.
در دست خودم...وقتی که خوابم
And I will bear my soul in time,
و من روحم رو در زمان تحمل خواهم کرد
When I'm kneeling at your feet.
وقتی که کنار پای تو زانو زدم


Goodbye my lover.
Goodbye my friend.
You have been the one.
You have been the one for me.

I'm so hollow, baby, I'm so hollow.
I'm so, I'm so, I'm so hollow
من خیلی پوچ و خالی هستم عزیزم ، خیلی پوچم
من خیلی...خیلی...خیلی خالی هستم (بدون تو).


+ نوشته شده در  دوشنبه 18 شهریور1387ساعت 6:8  توسط ملی  | 

بازم من :-j

سلام میگم من خیلی دارم چند روزه به این فک میکنم چی باید توی این

وبلاگ بنویسم آخه وبلاگه خودمم به زور آپ میکنم
.

به خودم گفتم مگه من باید حتما بنویسم میتونی یه عکس

 خوشملم بذارم تو وب هاااااااا؟؟:-j


 میگم بچه ها من این نی نی هرو خیلی دوست دارم شما چطوووور؟؟؟؟


http://melika71.persiangig.ir/other/ellis_290_copy.jpg
+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 شهریور1387ساعت 23:32  توسط ملی  | 

جلسه معارفه ...

یه شب طوفانی بود . باد میومد و پنجره ها رو به هم میکوبوند قطره های ریز و درشت بارون از لاشون میریختن توخونه . اما کسی عین خیالش نبود ! همه خونسرد و ریلکسیشن دستشون رو گذاشته بودن زیر چونه هاشون .

- یکی پا شه اون پنجره وامونده رو ببنده !

- به من چه خودت بلند شو !

- مگه نمیبینی دارم تفکر میکنم ؟!

- به چی !؟

یکتا که دیگه عصبانی شده بود بلند میشه و هر چی دم دستش بود پرت کرد طرف ملیکا که :

- مکه صد بار نگفتم من !؟ فضولی نکنید تو کارام ! حالا افکارم رو هم باید بیام با تو شریک بشم ؟

- من منظورم این نبود !

- این نبود ؟ هومممم !؟ باشه ! بیخیال ! ملی تو پا شو ببند !

ملی : من !؟ باشه ! ستاره ! بلند شو دیگه ! مگه نمیشنوی ؟ پنجره ها شکستن !

ستاره : 

بعد مثل یه بچه خوب بلند شد و بست پنجره رو اما تا خواست بشینه یه در زدن . با صدای در همه به خودشون اومدن و تازه فهمیدن که باد و بارون و طوفان اینجور چیزا به اوج خودش رسیده ! پس کسی هم که تو این هوا اون بیرون باشه حتما یه مشکلی داره ! پس همه به این حالت در اومدن :

ستاره آروم با نفسش گفت : یکتا ! بلند شو باز کن !

یکتا : خب تو که سرپایی !

ملیکا که یه آن احساس شجاعت کرد بلند شد و درو وا کرد . قیافه ملیکا همون لحظه دیدنی بود !

در با جیر جیری باز شد . اون بیرون تاریک بود و چهره فردی که پشت در واستاده بود پیدا نبود . یهو یه برقی زد و قیافه یارو خیلی خفن روشن خاموش شد ! ( عینهو اون فیلم وحشتناکه که الان یادم نیس اسمش ! ) آره ! تو این یه لحظه یکتا تونست دوست خودش رو بشناسه و یهو یورش برد سمت درو دختره رو کشید تو !!!

یکتا : تویی که ! اینجا چیکار میکنی !؟

- اومدم ببینم وضع مونث های این آبادی چطوره !!!؟

- یکتا : راستی ! بچه ها ! این سمان دوست منه ! یه دختر فمنیست ... !

+ نوشته شده در  جمعه 8 شهریور1387ساعت 1:15  توسط ستاره  |